با وجود چندين فتوا از مراجع عظام که بر مجاز بودن عمل تغيير جنسيت به شرط تشخيص پزشک صحه گذارده است، هيچ قانوني براي حمايت از بيماران مبتلا به اختلال هويت جنسي در ايران وجود ندارد. ساده تر آنکه، قانون، وجود اين بيماران را ناديده گرفته است. ربطي هم به اکنون و گذشته ندارد. بيماران مبتلا به اختلال هويت جنسي همان اندازه که در سال هاي پيش از انقلاب دچار مشکل بودند، امروز نيز در عذاب و رنج به سر مي برند. شايد رنگ عذاب متفاوت از گذشته باشد اما جنس، همان است. چراکه دولت هاي وقت حضور اين بيماران را به بهانه هاي مختلف از جمله کم بودن تعدادشان نفي کرده اند.

بيماران ترانسکشوال در ايران محکوم به فراموشي هستند؛ نه تنها از سوي دولت که از سوي جامعه و حتي از سوي نزديک ترين افراد، مادر، خواهر، برادر و پدر. در 99 درصد موارد خانواده به سادگي طردشان مي کند و آنان را به حاشيه ذهنش مي فرستد. گويي هيچ گاه نبوده اند. انگار اين پدر هيچ گاه پسري نداشته يا آن مادر هيچ گاه دختري نزاده است. خاطره اي هم ازشان نمي ماند. حتي براي دلخوشي يا سرريز قطره اي اشک. هيچ. فراموشي مطلق و محض. حتي براي آن تعداد معدود که خانواده به اکراه مي پذيرد با بيماري او کنار بيايد مشکلات کم نيست. محدوديت ها و اجبارها گاه آنچنان وسعت مي گيرد که آنها در سکوت و انزوا فرو مي روند و در نهايت در حسرت «زندگي» جان مي دهند؛ اگر پيش از آن دست به خودکشي نزده يا کشته نشده باشند.

مشکل اين بيماران به هيچ وجه داشتن يا نداشتن رابطه جنسي نيست. آنها در ذهن و روانشان خود را از جنسي ديگر مي بينند و مي گويند که زنان يا مرداني هستند که به اشتباه در قالب مرد يا زن متولد شده اند. آنان عاشق هويت نهان خود هستند. در عين حال هيچ علاقه اي به گذشته خود ندارند. مايلند فراموش کنند که نام بدو تولدشان چه بوده و هيچ گاه به آلبوم عکسي رجوع نمي کنند. آنها دختر يا پسري را که در عکس مي بينند نمي شناسند و خود را با او بيگانه مي دانند. بدن اين بيماران از نظر فيزيکي دچار هيچ نقصي نيست و شايد به همين سبب در دوران بيماري تجربه هاي تلخي از جمله رفتن به سربازي، تحصيل در کنار همکلاسي هاي دختر يا پسر، ازدواج با جنس مخالف و حتي بارداري و زايمان را از سر گذرانده باشند. اين بيماران از زماني که پي به بيماري خود مي برند يا ناآگاهانه علائم بيماري را در خود کشف مي کنند، مورد تمسخر و طعنه قرار مي گيرند، زيرا رفتار آنان، رفتار جنس مخالف است و گروه همجنسان، اين رفتارها را برنمي تابند. پسرها از پسر ترانسکشوال انتظار همراهي در فراغت هاي پسرانه دارند در حالي که اين پسر عاشق اطوارهاي زنانه است. دخترها هم از دختر ترانسکشوال انتظار رفتار دخترانه دارند در حالي که او عاشق گرايشات پسرانه بوده و هيچ علاقه اي به امور جنس خود نشان نمي دهد. اين بيماران غالب سال ها را در رنج ناشي از تمسخر و تحقير و هتک حرمت و انواع خشونت هاي جنسي و جسمي و روحي سپري مي کنند. رفتارهاي ايشان به اين رفتار جمعي ناخوشايند دامن مي زند و متاسفانه جامعه به هيچ وجه به اين درک و باور نرسيده که رفتار اين بيماران به هيچ وجه از روي تظاهر نبوده و تصنعي نيست. آنها واقعيت هستند. واقعيت زنانه يا مردانه؛ زن تر از هر زن يا مردتر از هر مرد...