علت بيماري اختلال هويت جنسي چيست؟

رازي در خلقت که قدمتش به عمر انسان قد کشيده و هنوز نتوانسته اند براي آن پاسخ روشني بيابند. شايد مسائل ژنتيکي، شايد عوامل محيطي، شايد عوامل فيزيولوژيک، شايد عوامل اجتماعي...دکتر مهدي صابري روانپزشک و رئيس کميسيون تشخيص پزشکي قانوني مي گويد؛ «يکي از فرضيه هايي که بيش از همه قوت دارد اين است که زماني که جنين 5 ، 6 ماهه است هورمون هاي مادر وارد خون مي شود و آن موقع، زماني است که سازمان هاي اوليه مغز در حال تشکيل شدن است و تاثير هورمون هاي مادر بر آن قسمت ممکن است باعث تغييراتي در بعضي اندام هاي حياتي مغز از جمله هيپوتالاموس بشود و تغييراتي از لحاظ شکل ساختاري در قشر مغز ايجاد شود. گفته مي شود که اين قسمت در تعيين هويت و شناخت هويت فردي فرد موثر است و وقتي اين اختلال ايجاد مي شود مرد يا زني که به خود فکر مي کند خود را از جنسي ديگر مي پندارد. اين اختلال را در زمره اختلالات روانپزشکي طبقه بندي کرده اند

***

آمارهاي جهاني به طور ميانگين از تولد سه نوزاد ترانسکشوال در ميان 100هزار تولد زنده خبر مي دهد. با استناد به اين رقم مي توان پيش بيني کرد که در ايران حدود 4هزار بيمار مبتلا به اختلال هويت جنسي سکونت داشته باشند. بسياري از بيماران ترانسکشوال در حالي که در آرزوي عشق واقعي به سر مي برند گاه تا زمان ازدواج و گاه، هيچ گاه هيچ گونه رابطه جنسي ندارند. اين در حالي است که متاسفانه باور عموم جامعه آنان را منحرف جنسي مي پندارد و به همين سبب، از ايشان دوري مي گزيند و آنان را طرد مي کند
.

بنابر آمارهاي پزشکي قانوني، ظرف 6 سال گذشته 422 نفر از بيماران مبتلا به اختلال هويت جنسي به کميسيون هاي روانپزشکي درخواست داده اند اما از اين تعداد فقط 188 نفر تا مرحله کميسيون پيگيري خود را ادامه داده اند و 124 نفر از اين تعداد پاسخ مثبت دريافت کرده اند، به معناي آنکه مي توانند دست به عمل جراحي بزنند و تغيير جنسيت بدهند. دکتر صابري مي گويد؛ «تغيير جنسيت فقط و فقط تلاشي است براي بهتر شدن سبک زندگي اين بيماران. زيرا اين بيماران تا پايان عمر دچار مشکل خواهند بود و ميزان رضايتشان از زندگي پايين است.»آن گروه از بيماراني که اين درايت را دارند که به بيماري خود پي ببرند پس از مراجعه به پزشکي قانوني - تنها مرجع قانوني و رسمي براي تشخيص بيماري اختلال هويت جنسي - تحت معاينات روانپزشکي قرار مي گيرند. دکتر صابري مي گويد؛ «در آزمون هاي روانشناختي متعدد، تست هايي از بيماران مي گيريم، با خانواده مشاوره و صحبت مي کنيم، اختلالات همراه را درمان مي کنيم. بعضي از اين بيماران افسرده هستند يا اختلال شخصيت دارند و اگر نتايج تمام آزمون هاي پيش از جراحي مورد تاييد پزشکي قانوني واقع شد براي اين بيماران مجوز جراحي و تغيير جنسيت صادر مي شود اما جراحي و تغيير جنسيت پايان کار نيست. اتفاقاً مهم ترين اقدامات به مراجعات بعد از جراحي مربوط مي شود. اين بيماران پس از تغيير جنسيت بايد به طور مرتب تحت نظر پزشک باشند تا ميزان عوارض و عفونت هاي ناشي از جراحي، مورد بررسي و کنترل قرار بگيرد. همچنين مشاوره روانپزشکي پس از تغيير جنسيت براي اين بيماران حياتي است زيرا بسياري از آنان پس از عمل جراحي دچار نارضايتي و پشيماني مي شوند و اگر مشاوره روانپزشکي نداشته باشند خودکشي، سبک ترين عارضه اي است که گريبان اين بيماران را خواهد گرفت.» (آمار خودکشي در ميان بيماران مبتلا به اختلال هويت جنسي در ايران 33 درصد گزارش شده است.) با وجود آنکه صابري اهميت مراجعات پس از جراحي را تا اين حد ضروري مي داند اما اعلام مي کند از مجموع بيماراني که طي 6 سال گذشته تن به تغيير جنسيت داده اند فقط 17 نفر مراجعات پس از جراحي خود را پيگيري کرده اند. مراجعات کم، اين امکان را به صفر نزديک کرده که تعداد بيماراني که پس از عمل جراحي پشيمان شده اند به طور دقيق ثبت شود. شنيده هايي حاکي از آن است که ضريب خطاي پزشکي قانوني در تشخيص بيماران ترانسکشوال واقعي حدود 40 درصد برآورد مي شود. اگرچه کارشناسان اين سازمان در پذيرفتن اين ميزان ضريب خطا ترديد دارند اما دکتر صابري در پاسخ به اين سوال شرق که ميزان دقت آزمايشات پيش از صدور مجوز قانوني براي تغيير جنسيت تا چه حد است، مي گويد؛ «اين آزمايشات دقيق نيست زيرا اين بر نتايج آزمون هاي روانشناختي استوار است و نمي تواند از دقت صددرصد برخوردار باشد. به هر حال ما در اين آزمايشات از تست و مصاحبه استفاده مي کنيم که در اين صورت درصد خطا حتماً افزايش مي يابد. مشکل ما به دليل نداشتن متخصص متبحر مضاعف مي شود و اين بيماران به آساني مي توانند ما را دور بزنند و به بازي بگيرند. نبود مراکز تخصصي براي درمان اين بيماران و فقدان آموزش کافي براي پزشکان مشکلات ما و بيماران را چند برابر کرده است

(((شاید کاری که می توان برای این بیماران انجام داد این باشد که ابتداکاری انجام دهیم که این افراد بعنوان بیمار در جامعه پذیرفته شده و به آنها از لحاظ روحی کمک کرد وبا شناسندن این بیماری باعث میشویم که به آنها بر چسب منحرف جنسی زده نشود . باید بپذیریم که که آنها در درون کس دیگری هستند که ما نمی توانیم ببینیم این افراد زندگی خیلی سختی را میگذرانند!!!)))

اختلال هویت جنسی .

با وجود چندين فتوا از مراجع عظام که بر مجاز بودن عمل تغيير جنسيت به شرط تشخيص پزشک صحه گذارده است، هيچ قانوني براي حمايت از بيماران مبتلا به اختلال هويت جنسي در ايران وجود ندارد. ساده تر آنکه، قانون، وجود اين بيماران را ناديده گرفته است. ربطي هم به اکنون و گذشته ندارد. بيماران مبتلا به اختلال هويت جنسي همان اندازه که در سال هاي پيش از انقلاب دچار مشکل بودند، امروز نيز در عذاب و رنج به سر مي برند. شايد رنگ عذاب متفاوت از گذشته باشد اما جنس، همان است. چراکه دولت هاي وقت حضور اين بيماران را به بهانه هاي مختلف از جمله کم بودن تعدادشان نفي کرده اند.

بيماران ترانسکشوال در ايران محکوم به فراموشي هستند؛ نه تنها از سوي دولت که از سوي جامعه و حتي از سوي نزديک ترين افراد، مادر، خواهر، برادر و پدر. در 99 درصد موارد خانواده به سادگي طردشان مي کند و آنان را به حاشيه ذهنش مي فرستد. گويي هيچ گاه نبوده اند. انگار اين پدر هيچ گاه پسري نداشته يا آن مادر هيچ گاه دختري نزاده است. خاطره اي هم ازشان نمي ماند. حتي براي دلخوشي يا سرريز قطره اي اشک. هيچ. فراموشي مطلق و محض. حتي براي آن تعداد معدود که خانواده به اکراه مي پذيرد با بيماري او کنار بيايد مشکلات کم نيست. محدوديت ها و اجبارها گاه آنچنان وسعت مي گيرد که آنها در سکوت و انزوا فرو مي روند و در نهايت در حسرت «زندگي» جان مي دهند؛ اگر پيش از آن دست به خودکشي نزده يا کشته نشده باشند.

مشکل اين بيماران به هيچ وجه داشتن يا نداشتن رابطه جنسي نيست. آنها در ذهن و روانشان خود را از جنسي ديگر مي بينند و مي گويند که زنان يا مرداني هستند که به اشتباه در قالب مرد يا زن متولد شده اند. آنان عاشق هويت نهان خود هستند. در عين حال هيچ علاقه اي به گذشته خود ندارند. مايلند فراموش کنند که نام بدو تولدشان چه بوده و هيچ گاه به آلبوم عکسي رجوع نمي کنند. آنها دختر يا پسري را که در عکس مي بينند نمي شناسند و خود را با او بيگانه مي دانند. بدن اين بيماران از نظر فيزيکي دچار هيچ نقصي نيست و شايد به همين سبب در دوران بيماري تجربه هاي تلخي از جمله رفتن به سربازي، تحصيل در کنار همکلاسي هاي دختر يا پسر، ازدواج با جنس مخالف و حتي بارداري و زايمان را از سر گذرانده باشند. اين بيماران از زماني که پي به بيماري خود مي برند يا ناآگاهانه علائم بيماري را در خود کشف مي کنند، مورد تمسخر و طعنه قرار مي گيرند، زيرا رفتار آنان، رفتار جنس مخالف است و گروه همجنسان، اين رفتارها را برنمي تابند. پسرها از پسر ترانسکشوال انتظار همراهي در فراغت هاي پسرانه دارند در حالي که اين پسر عاشق اطوارهاي زنانه است. دخترها هم از دختر ترانسکشوال انتظار رفتار دخترانه دارند در حالي که او عاشق گرايشات پسرانه بوده و هيچ علاقه اي به امور جنس خود نشان نمي دهد. اين بيماران غالب سال ها را در رنج ناشي از تمسخر و تحقير و هتک حرمت و انواع خشونت هاي جنسي و جسمي و روحي سپري مي کنند. رفتارهاي ايشان به اين رفتار جمعي ناخوشايند دامن مي زند و متاسفانه جامعه به هيچ وجه به اين درک و باور نرسيده که رفتار اين بيماران به هيچ وجه از روي تظاهر نبوده و تصنعي نيست. آنها واقعيت هستند. واقعيت زنانه يا مردانه؛ زن تر از هر زن يا مردتر از هر مرد...